استاد رحیم پور ازغدی

در همه ی جوامع شرط و شروطی برای آزادی وجود دارد

معنویت مجرد، هدف انقلاب اسلامی نیست؛ همانطور که آزادی مطلق هدف ما نیست. اسلام فقط معنویت نیست، همان طور که فقط آزادی نیست، چندین بعد دارد: اخلاق، اقتصاد، آزادی، عدالت و معنویت. انسان اسلامی یک انسان چند بعدی است و حکومت اسلامی هم باید چند بعدی رو به جلو حرکت کند. اگر انقلاب ما همه ی ابعاد اسلامی را نداشته باشد، دیگر اسلامی نیست. اگر آزادی یک ارزش اسلامی است، باید با همان چهارچوب اسلامی اش در حکومت اسلامی وجود داشته باشد. همانطور که در همه ی دنیا آزادی مطلق وجود ندارد، در نظام اسلامی هم آزادی مطلق معنایی ندارد. تفاوت بین آزادی اسلامی و آزادی اومانیسمی در اهداف و مبانی آن-هاست.

آزادی بیان یعنی یک شهروند بتو اند آزادانه حقوق خود را از حکومت مطالبه کند. باید حق رشد و دست یابی به حقیقت، حق شنیدن حقیقت مشروع برای یک شهروند وجود داشته باشد.

در همه ی جوامع شرط و شروطی برای آزادی وجود دارد ولی اهداف و مبانی آن ها فرق می کند، اصلا امکان وجود آزادی کامل در یک جامعه نیست. در غرب حد آزادی فرد، آزادی دیگران است. این را رد نمی کنیم ولی کافی نمی دانیم، این یعنی هیچ ارزشی بالاتر از آزادی فرد وجود ندارد، حتی مصالح فرد و جامعه. آزادی تبدیل به یک ارزش مطلق می شود و بقیه ی ارزش ها در مراحل بعد، وتو می شوند. آزادی مطلق فرد یعنی استبداد فرد. وقتی می گویند فقط حد آزادی من آزادی دیگری است، یعنی شما مجبوری حد آزادی تو، آزادی او باشد؛ و گرنه درگیری ایجاد می شود. او هم یک مستبد دیگری است مثل تو، همه ی جامعه. شما جامعه ای را تصور کنید که همه مشغول مطلق کردن آزادی خود و محدود کردن آزادی دیگران باشد، هرکس زور بیشتری دارد آزادی بیشتری دارد، من کاری می کنم که آزادی تو بیشتر محدود شود، حد آزادی من افزایش یابد و حد آزادی تو کمتر شود.

آزادی، وسیله ای در جهت رشد و تکامل و تعالی کرامت انسانی است و مردم سالاری با تعریف ما یعنی توافق اخلاقی انسان های آزاد و مسئول، در چهار چوب عدالت با احترام حقیقی به همدیگر.

یعنی اگر کسی هم زور داشت اجازه ندارد به حریم دیگران تجاوز کند.

[در فرهنگ اومانیستی] آزادی وسیله ای است در خدمت رضایت نفس و نفسانیت و لذت طلبی. معنی دموکراسی در فرهنگ اومانیستی یعنی برآیند آزادی های مطلق افراد، زمانی که دیگر حریف هم نمی شوند!

آزادی فرد محدود می شود به آزادی دیگران و همچنین به مصالح فرد و جامعه. حد دیگر آزادی، کرامت خود فرد است در فرهنگ اسلامی. در فرهنگ اسلامی، فرد حق ندارد تحقیر شود، حق ندارد خود کشی کند و کاری انجام دهد دون کرامت انسانی؛ از باب تکلیف، نه حقوق. ولی در فرهنگ غربی و در آزادی مطلق فردی چنین اجازه ای صادر می شود.

اگر تنها و برترین ملاک حقوق بشر برای ارضای فرد، اصالت آزادی باشد، یعنی اخلاق و امنیت و علم و عدالت و زیبایی شناسی و. . . هیچ کدام از ارزش های دیگر اهمیت ندارند؛ فقط آزادی مهم است، یعنی همه ارزش های دیگر با هم برابر هستند، علم و جهل با هم برابرند، کمال و انحطاط برابرند. اما در فرهنگ اسلامی این گونه نیست.

 ]در فرهنگ غربی[ هیچکدام از این ارزش ها تقدم ندارد بر آزادی، شما نمی توانید مزاحم خواب و جهل من شوید چون به آزادی من تجاوز کرده اید. هیچ حقی مهم تر از تمایلات من و میل من و نفسانیت من نیست، حتی چیزی به نام کرامت و رشد من!

در این منطق، ابراهیم، ضد آزادی است که با تبر، بت های مشرکین را می شکند ولی در منطق الهی ابراهیم بزرگ ترین آزادی بخش تاریخ است، ابراهیم رها کننده ی از جهل است.